خرید بک لینک
نمیتونم به سیمای جلوی چشمم خیره بشم

و بی تفاوت از همه چیز رد بشم

چقدر سخته

دوست داشتن.های دروغین

دوست داشتن های نقابی و پوشالی

خدایا عمرم من داره به کجا میره

من در گذر ثانیه ها و تیک تیک این ساعت چطوری دارم سپری میشم

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 3:05

دیشب حس کنجکاوری و دروغ سنجیم گل کرد بلاخره پرسیدماولش با یه اژیر بزرگ و بلند رو به رو شدم که دادمیزد دروغ بعدش یهویی یه عذرخواهی و یه انکار عجیب خلاصه خروس بی پرو بال هم صاحب پروبال شد و پرید. صبح هم با یه پیام بیدار شدم فیش ارسال شد تماس گرفتم دیدم بهم ریخته شده نیم واحد و مختص دیگر علما خسته بودم و کلافه که زنگ خورد برداشتم من اقای قد پورم نمرات رو به رضایت مندی ثبت کن ملاک تو نیستی ملاک کسب درامد ماست. به همین سادگی تو یه گرفتاری دیگه باز اسمم ثبت شد اینبار من یه مفلوک بیچارم گیرم پای دو نمره ناقابل بمن ببخش بخشیدم لابه بای اخبار روزمره دستام و سرم و زبان سوت کشید دستام به ابراهیم زمان و بت شکن نبودنش پرخاش کرد و سرم و نگاهم مات اوینی مستند ساز شد و عینکش با بغض نگاهش کردم بعد گوشی رو برداشتم صدای اذان قطع شده بود برداشت صداش زدم چرا گفت تغییر و جابه جایی پرخاش کردم من با 50 زنده ام بفکر ما باش گفت هرچی خیره و من شرح مافی وقع اروم رو کنار گذاشتم با بی رمقی طرفی رو پرکردم و جامی رو نوشیدم شیطان رو در لابه لای این اخبار روی نبض اعصاب مبارکم دیدم داغ بودم اسپند با نمک فایده ای نداشت بی رمق دراز کشیدم و پرخاشگرانه سوال کردم چرااا چرا پیشانی من بلند نیست چرا...

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 14:23

میترسم

خیلی

از خشم و طعنه و نیش و کنایه شنیدن

تو باهاش حرف بزن

تو

میترسم

ا

م

برچسب: نویسنده: مهسا احمدپور تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1396 ساعت: 14:23

صفحه بندی